|
عکس های زیبای سردشت-آبشار شلماش-گراوان-بیوران-زاب(که لوی)-نلاس.ربط . میرآباد -تاریخ سردشت |
شبی مثل همه ی شبهای دیگر نصف شب است و سرفه های پدرم رو می شنوم با هر سرفه اش کل بدنش تکان می خوره . می دونم الان دستش رو گذاشته رو سینه و داره از شدت سرفه و تنگی نفس زجر می کشه.حسرت یک شب که سرفه هاشو نشنوم به دلم مونده یادم نمیاد یک شب راحت شب رو به صبح رسونده باشه . اسپری هاشو میزنه که حالش بهتر بشه . با هر سرفش کل وجودم از خود بی خود شده بالشم از قطره های اشکم خیس آب شده . چشام باز و به پدرم فکر می کنم . راستی؟پدرم چرا سرفه می کنه ؟ چرا همیشه اسپری مصرف می کنه ؟ جواب این سوال ها به بیست سال پیش بر می گرده . بابام تو جنگ ایران و عراق تو بمباران شیمیایی سردشت جانباز شیمیایی شد. و الان ..... هنوز که هنوزه بابام زجر بیست سال پیش رو الان هم رو دوش می کشه . و این چند سطر خاطرات هر شب فرزندان جانبازان شیمیایی است .
هفت تیر سالروز شیمایی سردشت اولین شهر قربانی سلاح های شیمیایی گرامی باد
منتظر نظرات شما هستیم


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 4:24 توسط KURDish M@N |