تبليغاتX
به وبلاگ سردشت سرسبز و زیبا خوش آمدید - گنجینه ها قسمت سوم

به وبلاگ سردشت سرسبز و زیبا خوش آمدید

عکس های زیبای سردشت-آبشار شلماش-گراوان-بیوران-زاب(که لوی)-نلاس.ربط . میرآباد -تاریخ سردشت

1.  آيا تاكنون ، مزرعه غرق شده در باران را ديده اي و خوشه هايي كه بر آب تاب مي خورند ؟اينك ، من خوشه ام كه بر آب مي رود .

 

2.  باران كه مي آيد ، احساس مي كنم هنوز هم پيراهن كودكي هايم بر طناب پهن است براي برداشتنش بر مي خيزم ولي مي بينم باد آن را با خود برده است.

 

3.  مثل درختي كه هيچ پرنده اي بر آن ننشسته باشد در همه عمر ، فقط با ريشه هاي خود حرف زدم ، مرا به سرزمين تنهايان تبعيد كرده بودند .

 

4.  در خشك سالي ها ، دفتري دارم خيس از كلمات .

 

5.  كدام بهار ؟ كدام باغ ؟ شاخه اي نمي بينم تا به ميوه اي خرسند باشم.

 

6.  به انتظارش نمي ارزد ، تو آن انار ترشي كه با پاييز هم شيرين نمي شود .

 

7.  آفتابي نبود ، بر گور عدالت فاتحه اي خواندم .

 

8.  محكوم به فرو ريختني مدام چون آبشار به سربلندي دريا مي انديشم ، جرم من اين است .

 

9.  فردا آفتاب چه بتابد بر زمين چه نتابد روز آغار مي شود . ( آسمان از زمين بلند تر است ).

 

10.  قدم هايم پير شده اند و راه ها جوان ، اي آسمان آنقدر بخوان تا رودخانه اي خروشان در زير پايم متولد شود .

 

11. دانه هاي باران ، وا‍ژه هاي خلقتند ؛ اي آفريدگار  كه باريده اند ،آرزوي مچاله شده مي بينم  .

12.  زمستان درختان را ديدم ، با پرندگان سياهي كه برف شاخه ها را مي تكاندند و روياهايم را به بازي مي گرفتند .

 

13.   تمشك زاران را با پاي برهنه گشتم به دنبال تو اي ميوه دست نيافتني .

 

14. زندگي عرصه شطرنج است حركت كن  وگرنه ساعتت مي افتد.

 

15. معلوم نيست از اين جام چند جرعه ديگر خواهم نوشيد بگذار ديگران هم بنوشند ، زندگي را مي گويم .

 

16.صخره هايي كه شبانه بر دره هاي ناپيدا فرو مي ريزند ، صداي تنهايان را به تصوير مي كشند .

 

17.   بي نهايتي در پيش است و تو از آغاز خويش دورتر خواهي شد سعي كن شكوفه وار سفر كني .

 

18.  بر اين خاك گياهي رسته اند كه هيچ انساني آنها را نديده است . نشاني تصاوير گمشده را بايد از ماه و خورشيد گرفت .

 

19. بي انصافي است  اگر بهار را بستاييم و زمستان را دشنام دهيم ، بيداري زيباست چنانكه خوابي و خواب زيباست چنانكه بيداري .

 

20.  آيا آسمان و پرنده را با هم به من بدهند يا هيچكدام ؟.

 

21.   پرندگاني كه در باران متولد شده اند مي دانند طعم بي پناهي را .

 

22. ماه تا كمر در مرداب  فرو رفته بود  كه قوي سپيدي بالهايش را شب بخشيد  و به آفتاب سفر كرد . ( پرنده از آفتاب چه مي دانست ؟ ) .

 

23.  ابديت دريايي است و ما رودهاي در راه .

 

24.  آن زمان كه باد برگهاي باران خورده را به نجوا وا مي دارد شنيدن كفاف نمي كند بايد ديد .

 

25.  براي بالا آمدنت اي دريا ، چشم هايم چون دو كلبه در ساحل مي درخشد چه قدر مانده تا ماه كامل شود .

 

26.به رويت جاري شدم در كشتزاران سوخته چون برفابي .

 

27.  من گذشتگان را ديدار مي كنم آيندگان مرا .

 

28.  اگر زمان با من همراهي مي كرد به گذشته بر مي گشتم و مي يافتم روزهاي چون شبنم محو شده علفزاران .

 

29.  پايي در روشني پايي در تاريكي زمان را در ظرف تماشا ريختم و نوشيدم .

 

30.    بهار كه مي آيد كلمات هم لبخند مي زنند نمي دانم با كدام واژه صدايت كنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 19:32 توسط KURDish M@N |